تبليغاتX
عشق ابدی
عشق ابدی
یکشنبه هفتم بهمن 1386
خوزستان من

نمي دونم اصلا تو خوزستان منو ديدي...؟
درختهاي " کُنار"(= سدر) و اوکاليپتوسش...
هواي مست کننده ي بهار و پاييزش...
دشتهاي سرسبز  دم عيدش ...
گلهاي رنگارنگ و معطرش تو پاييز(!!!) و تو زمستون(!!!) رو چي؟ ديدي؟...رگبارهاي تند بهاري و زمستونيش که هميشه غافلگيرت مي کنه... صداي چهچه پرنده ها
آب زلال و خنک "دز" که دزفول اسمشو به احترام اين رودخونه داره... آبي که ميشه توش ماهيها رو ديد.. و خاک حاصلخيزي که شيرين ترين پرتقال ايرانو تامين ميکنه: در بخشي از سفرنامه يکي از مهمانهاي اين جلگه زيبا و سر سبز ميخونيم که با تعجب از جايي نام ميبره که از طلوع خورشيد وقتي سواره!!! وارد جنگل هاي انبوه و يکپارچه ش شده تا ... غروب آفتاب...رنگ خورشيد رو نديده!!
 
دشتهاي سبز و معطر "رامهرمز"... با اون نسيم هاي صبحگاهي عشششششششششقش!!... و بوي گندم...
 
آرامگاه حضرت دانيال پيامبر تو شوش ... که مهد تمدن بشري بوده
آبشارهاي قشنگ شوشتر و باغهاي سدر و باصفاش که حتي تو اوج شرجي و داغي آفتاب هم سايه شونو ازت دريغ نميکنن و ميوه هايي که...... و آسيابهايي که بقاياشون نشون ميده چند هزار سال پيش ايراني ها برق توليد ميکرده ن!!!!!
چغازمبيل: همون که هميشه عکسشو بعنوان نمادي از تمدن کهن ايران زمين ديدي و مي بيني و شايد اصلا ندوني که اينم تو خوزستان منه...
دانشگاه (يا صحيح تر) : شهردانشگاهي!! عظيم و باشکوه چمران که بخش علوم پزشکيش بعد از کلي.... کشمکش و بگير و ببند بالاخره تونست دوباره نام بلند آوازه "جندي شاپور" رو به خودش ببينه و زنده کننده روزهاي طلايي چند هزار سال پيش باشه که جندي شاپور نه فقط براي تمام ايران زمين !!! که يراي تمام اين سرزمين هاي تمدن نديدهً خليج و حتي شرق دور مث نگيني بود درخشان و با صلابت... با کتابخونه اي که زبانزد همه محافل علمي بود و دانشمندايي که حساس ترين اعمال جراحي (که هنوز غرب به نصف اون دانش پزشکي هم نرسيده بود) رو انجام ميدادن: بله! يه ايران بود و يه دانشگاه جندي شاپور!!!
كارون عزيزمو چي؟ تنها رود قابل کشتيراني کشور : که متاسفانه پروژه لايروبي ش دهها ساله که فقط واسه  بعضي مهندساي عمران  شده نون دوني!!  که دولت ژاپن اجازه ميخواد به هزينه خودش لايروبيش کنه و فقط گل حاصلخيز کف اين رودو بعنوان دستمزد ببره واسه کود کشاورزي (که هميشه بيگانگان به گنجينه هاي ما داناتر از خودمونن!!)
و مردمش...
که مثل همه ايروني هاي مهربون ، مهمون نوازن
اما
تو زمينه هايي:
خونگرم ترين!!
انسانهاي قانعي که هر ظلمي که ميکشن از همين نجابت افراطيشونه !!! از همين راًفت بيجاشونه... واز همين بزرگواري مثال زدنيشون:
 
اينکه دوستاي اراکي و مشهديم بهت زده ميشن  وقتي ميفهمن شبها چند بار قفل و زنجير درخونه و ماشين رو چک ميکنيم... اينکه هميشه يه نفر بايد تو خونه بمونه و نگهبان باشه.... از بس که اوضاع امنيتي اينجا نموووونه است و بي نظير!! و اين مردم حرف نميزنن...
اينکه هنوز هر چند وقت يه بار انفجار بمب ها تو مرکز اين استان کلي کشته و زخمي ميگيره ... و "حضرات" با اونهمه ادعاي هشياري!!!! وقتي متوجه قضيه ميشن که خونواده هاي زيادي عزادار شده ن!!!  ..... و باز : اين مردم چيزي نميگن....
اينکه وقتي از سرچشمه کارون (تو زاگرس) انشعاب ميگيرن تا زاينده رود دوباره آب داشته باشه اينو درک ميکنن که هموطناي عزيز اصفهانيشون در عذابن و کمک ميخوان...اما اعتراض نميکنن که : چرا "آقايون" به زيبايي و حيات کارون من هم مث زاينده رود اهميت نميدن؟ کارون من هم حقشه که همون فواره ها و ساحل و فضاي سبزي رو داشته باشه که اون داره...
اينکه وقتي هواي شهرشون آلوده ميشه تا پول نفت چرخه اقتصاد ايرانو بچرخونه... نميگن در ازائ اين آلودگي سهم من اينننننهمه محروميت نيست!!
اينکه مسجدسليمانيهاي عزيزم وقتي "آب" خوردن ندارن!! از ناچاري به دامن کوهستان ميرن...
اينکه قطار اهواز-ماهشهر بجاي يکساعت و نيم خيلي وقتا ۳ يا حتي ۴ ساعت تو راهه... (با اين توجيه!!!! که ديزل هامون فرسوده ن..!!) و نامه نگاريهاي اين مسافراي مفلوک به هيچ نتيجه اي ختم نميشه...
اينکه نميگن مرکز اين استان دردکشيده و پايمال شده مگه چي از شيراز زيباي نازنين کمتر داره که بجاي افزايش فرهنگسراهاش .... ظرف چن سال بايد تعداد سينماهاش (که يه روزي به پرتعدادي سينماهاي شيراز بودن) به سه تا و نصفي!!!!!! کاهش پيدا کنه؟؟
مرکز استان!!!؟؟؟؟ .... اهوازي که وقتي دوست و فاميل ميان خوزستان نميتونن از بد بويي و بدطعمي آبش گله نکنن... و تو بهت زده ميگي : بابا اين که آب اهواز نيس ... !! از شهرستانهاي اطراف "بشكه بشكه" ميارم با ماشين...! پس اگه خود آب اهوازو ببيني که ديگه لابد حالت بهم ميخوره...! (گرچه به نسبت سال 76 بهتر شده : اون موقع يادمه ذرات زرد رنگي تو ليوان آبت ميديدي که از اون لايه چربي اي که رو سطح آب بود !!! بيشتر دلتو بهم ميزد)
اينکه مناطقي از اهواز و آبادان هنوز گاز شهري ندارن!!! (خنده دار نيس؟ ميگن کوزه گر از کوزه شکسته آب ميخوره هااا...!!!)
 
مردمي صبور که در عين اينهمه ثروتي که باهاش همه ايران رو نون ميدن!! حالا ميبايست حداقل امکانات يه استان بزرگ (بماند : چقددددد مهم و حياتي!!!) رو داشته باشن! تا همين متخصصاي موجود هم مدام به فکر جلاي وطن و پيدا کردن جايي براي آسايش خونواده شون نباشن...
آدمايي که روزي به اين باديه نشين هاي پابرهنه کشورهاي مجاور پناه دادن... و بعد همونها شدن بلاي جونشون...
راستي
تو اينا رو ميدونستي؟
طبيعت چشم نواز خوزستانو ديدي؟
نژادهاي "مختلف" مردمشو چي ؟
يا تو هم مث خيلي از هموطناي عزيزم تا حالا فکر ميکردي اينجا کويره...... يه دشت بي آب و علف......با آدمايي که همه همون شکلي ند که مدام تو اخبار و فيلماي مضحک صدا و سيما مي بيني؟:
و حتما بخاطر همينه که وقتي ميرم خارج از خوزستان ، همه تعجب ميکنن که عرب زبان نيستم ، لهجه ندارم ، سياه و سبزه رو نيستم!!!
وقتي با افتخار مي گم: من خوزستاني ام... اهوازي...
با تعجب مي گن: خوزستاني؟!! اصلاً بهت نمي خوره! آخه خوزستاني ها رنگ پوستشون تيره س... همه شونم عربي حرف ميزنن
ميگم خوب پوست بيشترشون آفتاب سوخته س: اما نه همه شون ! چن تا از صميمي ترين دوستاي منم عربند اما من فارسم... مگه دوستاي نازنين آذريم نميگن لهجه ترکي يه ناحيه زنجان تا ناحيه ديگه ش فرق ميکنه؟... خب مردم منم از نژاداي مختلفن ديگه ! (و همه شونم عزيزو محترم)
اما دردناک اين حرفي بود که يه هموطن بهم زد يه زماني:
آره شما زمان جنگ به عراق کمک هم ميکردين!!!.....
شايد اون وسطا يه عده وطن فروش بي اصالت چنين خيانتي کرده ن... اما ميشه مثلا ادعا کرد همه ملت ايران با سازمان مجاهدين خلق(همون : منافقين کوردل بي همه چيز) همدست و همدل بودن؟؟: چرا؟ آخه از همه قوميت و نژاد ايروني اي ميشد تو اون فريب خورده ها پيدا کرد...مگه نه؟؟!!!!
نه دوست من...
من کمکم اون شب و روزايي بود که زير بمبارون همون وحشي ها زندگي رو تو آينده ي کشورم ميديدم و حيات رو تو آرامش باقي هموطنام...
کمک مردم من اون بود که اون ملعون امشب دزفول رو با موشک "شخم" ميزد... و فرداي همون شب مردم رو ميديدي که با عزمي راسخ تر از پيش شروع ميکردن به بازسازي همون خونه قبلي!! 
کمک اين آدما همون  روزاي اول جنگ بود که هنوز شيردلاي پاک سرشت بقيه نقاط ايران به سمت اين خاک بسيج نشده بودن... و اين آدما با دست خالي تو خرمشهرشون ايستادن و فقط زماني تسليم شدن!!! که ديگه به آرامش ابدي رسيده بودن... : که ديگه جوني به تن نداشتن....
کمکشون همون ساعتهايي بود که پالايشگاه آبادان شعله ور بود ... و اونها مردانه در تلاش تا نجاتش بدن.....

آره هموطن! :
بعضي سيه چرده ،
بعضي عرب،
بعضي لهجه دار،
اما

اينجا جلگه است: صداي من!
و
هرگز

هيچکدوم از شيران اين خطه دلشون با دشمن نبود
ونيست!!
ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:43