تبليغاتX
عشق ابدی
عشق ابدی
یکشنبه هفتم بهمن 1386
حرف حق

دنبال حقيقت امام حسين (ع) مي گشتم. عادتمه وقتي ميخونم ، "حرف" مهمتره برام تا گوينده ش. تو آرشيو پارسال وبلاگ ناتانائيل اينو ديدم و ديگه نتونستم ادامه بدم.... :
جايي خوندم که يه پاپ مسيحي گفته " اگر امام حسين (ع) مربوط به مسيحيان بود تمام جهان را مسيحي مي کرديم!"


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:47
یکشنبه هفتم بهمن 1386
آواز خوش

گوشها منتظر بانگ جرس‌هاي من‌اند
گوشها منتظر بانگ جرس هاي من‏اند
کوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌هاي تو اند
تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو
تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش
دي زماني دارد
و زمستان اجلش نزديك است
من صداي نفس باغچه را مي‌شنوم
و صداي قدم گل را در يك قدمي
و صداي گذر گرده گل را در بستر باد
و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر
و صداي شعف فاخته را در باران
و صداي اثر باران را بر قوس و قزح
و صداهايي نمناك و مرموز و سبز
عجب آواز خوشي در راه است
پ.ن. تقديم به همون كسي كه....

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:46
یکشنبه هفتم بهمن 1386
فقط عزاداری؟

مطلبي هس که به اين روزها مربوط ميشه : نتونستم خودمو نگه دارم و نگم اينو. شايد باز به عده اي بربخوره اما ميخوام اين بار هم رو ديدگاههاي خودم پافشاري کنم! که: کي گفته اسلام دين گريه س؟ کي ميگه فقط عزاداري ائمه رو بايد تجليل کرد؟ کي گفته شيعه هميشه بايد گريوووون باشه؟؟ چرا براي عزاداري آقا امام حسين (ع) سنگ تموم ميذاريم اما واسه تولدش هيچ؟ يادمه چن سال پيش نماينده هاي مجلس کلي جلسه گرفتن و بالاخره تصويب شد که به جاي تولد امام رضا (ع) ، سالروز شهادتش تعطيل شه!! آخه چرا؟ميگن خب يک روز تعطيله ديگه: چه اين چه اون!!
کي گفته؟؟؟ميدوني چه اثر رواني داره همين؟ همين بچه هاي خودمون وقتي مي بينن برنامه هاي صدا و سيما تو ايام ميلاد و شهادت چندان فرقي نميکنن!!دلزده ميشن! به جاي اينکه روز تولد اماما تو دلشون شور باشه، شادي باشه، خوشحال باشن! و بيان بگن "واي چه روز خوبيه! چي شده که امروز همه برنامه هاي تلويزيون انقده شادن؟"...(و روز شهادت هم براشون توضيح بديم که ميدوني چرا امروز همه غمگينن؟ چون امامشون...)
نه!!!!! بچه ي بدبخت اصلا نميتونه تفاوتي ببينه بين اين دو روز  کاملا متفاوت!
خب عزيزم! اين که بچه مسلمونه اينجوري "آگاه"ش کردين!! چه شود!! واسه اون بابايي که همه وجودش عناد با اسلامه و  منتظر يه همچين فرصتي!!! تا سريع بياد و همينو خنجر کنه تو سينه ت!! : ور ميداره با بهترين تيتر و بالاترين تکنولوژي خبريش همه جا جار ميزنه که : اسلام اينه! شيعه اينه! مبادا به فکر مسلمون شدن بيفتين ها!! : وگرنه مجبورين مث بقيه شيعيان تمام عمر فقط غمگين باشين!!
کاش کسي ميشنيد صداي منو و يه فکري ميکرد به حال عزاداراني که بلد نيستن روز ولادت، همه دنيا رو مبهوت شادماني خودشون کنن!!
ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:46
یکشنبه هفتم بهمن 1386
آخرین خدا نگهدار

How I needed you
How I grieve now you"re gone
In my dreams I see you
I awake so alone

I know you didn"t want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never.. never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

I still feel the pain
I still feel your love



هرچه كردم نشدم از تو جدا
، بدتر شد
گفته بودم بزنم قيد تو را ، بدتر شد
مثلا خواستم اين بار موقر باشم
و به جاي "تو" بگويم که "شما"، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست که حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
گفته بودي نزنم حرف دلم را به کسي
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد
(فارسي: شخصي نويس)


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:44
یکشنبه هفتم بهمن 1386
خوزستان من

نمي دونم اصلا تو خوزستان منو ديدي...؟
درختهاي " کُنار"(= سدر) و اوکاليپتوسش...
هواي مست کننده ي بهار و پاييزش...
دشتهاي سرسبز  دم عيدش ...
گلهاي رنگارنگ و معطرش تو پاييز(!!!) و تو زمستون(!!!) رو چي؟ ديدي؟...رگبارهاي تند بهاري و زمستونيش که هميشه غافلگيرت مي کنه... صداي چهچه پرنده ها
آب زلال و خنک "دز" که دزفول اسمشو به احترام اين رودخونه داره... آبي که ميشه توش ماهيها رو ديد.. و خاک حاصلخيزي که شيرين ترين پرتقال ايرانو تامين ميکنه: در بخشي از سفرنامه يکي از مهمانهاي اين جلگه زيبا و سر سبز ميخونيم که با تعجب از جايي نام ميبره که از طلوع خورشيد وقتي سواره!!! وارد جنگل هاي انبوه و يکپارچه ش شده تا ... غروب آفتاب...رنگ خورشيد رو نديده!!
 
دشتهاي سبز و معطر "رامهرمز"... با اون نسيم هاي صبحگاهي عشششششششششقش!!... و بوي گندم...
 
آرامگاه حضرت دانيال پيامبر تو شوش ... که مهد تمدن بشري بوده
آبشارهاي قشنگ شوشتر و باغهاي سدر و باصفاش که حتي تو اوج شرجي و داغي آفتاب هم سايه شونو ازت دريغ نميکنن و ميوه هايي که...... و آسيابهايي که بقاياشون نشون ميده چند هزار سال پيش ايراني ها برق توليد ميکرده ن!!!!!
چغازمبيل: همون که هميشه عکسشو بعنوان نمادي از تمدن کهن ايران زمين ديدي و مي بيني و شايد اصلا ندوني که اينم تو خوزستان منه...
دانشگاه (يا صحيح تر) : شهردانشگاهي!! عظيم و باشکوه چمران که بخش علوم پزشکيش بعد از کلي.... کشمکش و بگير و ببند بالاخره تونست دوباره نام بلند آوازه "جندي شاپور" رو به خودش ببينه و زنده کننده روزهاي طلايي چند هزار سال پيش باشه که جندي شاپور نه فقط براي تمام ايران زمين !!! که يراي تمام اين سرزمين هاي تمدن نديدهً خليج و حتي شرق دور مث نگيني بود درخشان و با صلابت... با کتابخونه اي که زبانزد همه محافل علمي بود و دانشمندايي که حساس ترين اعمال جراحي (که هنوز غرب به نصف اون دانش پزشکي هم نرسيده بود) رو انجام ميدادن: بله! يه ايران بود و يه دانشگاه جندي شاپور!!!
كارون عزيزمو چي؟ تنها رود قابل کشتيراني کشور : که متاسفانه پروژه لايروبي ش دهها ساله که فقط واسه  بعضي مهندساي عمران  شده نون دوني!!  که دولت ژاپن اجازه ميخواد به هزينه خودش لايروبيش کنه و فقط گل حاصلخيز کف اين رودو بعنوان دستمزد ببره واسه کود کشاورزي (که هميشه بيگانگان به گنجينه هاي ما داناتر از خودمونن!!)
و مردمش...
که مثل همه ايروني هاي مهربون ، مهمون نوازن
اما
تو زمينه هايي:
خونگرم ترين!!
انسانهاي قانعي که هر ظلمي که ميکشن از همين نجابت افراطيشونه !!! از همين راًفت بيجاشونه... واز همين بزرگواري مثال زدنيشون:
 
اينکه دوستاي اراکي و مشهديم بهت زده ميشن  وقتي ميفهمن شبها چند بار قفل و زنجير درخونه و ماشين رو چک ميکنيم... اينکه هميشه يه نفر بايد تو خونه بمونه و نگهبان باشه.... از بس که اوضاع امنيتي اينجا نموووونه است و بي نظير!! و اين مردم حرف نميزنن...
اينکه هنوز هر چند وقت يه بار انفجار بمب ها تو مرکز اين استان کلي کشته و زخمي ميگيره ... و "حضرات" با اونهمه ادعاي هشياري!!!! وقتي متوجه قضيه ميشن که خونواده هاي زيادي عزادار شده ن!!!  ..... و باز : اين مردم چيزي نميگن....
اينکه وقتي از سرچشمه کارون (تو زاگرس) انشعاب ميگيرن تا زاينده رود دوباره آب داشته باشه اينو درک ميکنن که هموطناي عزيز اصفهانيشون در عذابن و کمک ميخوان...اما اعتراض نميکنن که : چرا "آقايون" به زيبايي و حيات کارون من هم مث زاينده رود اهميت نميدن؟ کارون من هم حقشه که همون فواره ها و ساحل و فضاي سبزي رو داشته باشه که اون داره...
اينکه وقتي هواي شهرشون آلوده ميشه تا پول نفت چرخه اقتصاد ايرانو بچرخونه... نميگن در ازائ اين آلودگي سهم من اينننننهمه محروميت نيست!!
اينکه مسجدسليمانيهاي عزيزم وقتي "آب" خوردن ندارن!! از ناچاري به دامن کوهستان ميرن...
اينکه قطار اهواز-ماهشهر بجاي يکساعت و نيم خيلي وقتا ۳ يا حتي ۴ ساعت تو راهه... (با اين توجيه!!!! که ديزل هامون فرسوده ن..!!) و نامه نگاريهاي اين مسافراي مفلوک به هيچ نتيجه اي ختم نميشه...
اينکه نميگن مرکز اين استان دردکشيده و پايمال شده مگه چي از شيراز زيباي نازنين کمتر داره که بجاي افزايش فرهنگسراهاش .... ظرف چن سال بايد تعداد سينماهاش (که يه روزي به پرتعدادي سينماهاي شيراز بودن) به سه تا و نصفي!!!!!! کاهش پيدا کنه؟؟
مرکز استان!!!؟؟؟؟ .... اهوازي که وقتي دوست و فاميل ميان خوزستان نميتونن از بد بويي و بدطعمي آبش گله نکنن... و تو بهت زده ميگي : بابا اين که آب اهواز نيس ... !! از شهرستانهاي اطراف "بشكه بشكه" ميارم با ماشين...! پس اگه خود آب اهوازو ببيني که ديگه لابد حالت بهم ميخوره...! (گرچه به نسبت سال 76 بهتر شده : اون موقع يادمه ذرات زرد رنگي تو ليوان آبت ميديدي که از اون لايه چربي اي که رو سطح آب بود !!! بيشتر دلتو بهم ميزد)
اينکه مناطقي از اهواز و آبادان هنوز گاز شهري ندارن!!! (خنده دار نيس؟ ميگن کوزه گر از کوزه شکسته آب ميخوره هااا...!!!)
 
مردمي صبور که در عين اينهمه ثروتي که باهاش همه ايران رو نون ميدن!! حالا ميبايست حداقل امکانات يه استان بزرگ (بماند : چقددددد مهم و حياتي!!!) رو داشته باشن! تا همين متخصصاي موجود هم مدام به فکر جلاي وطن و پيدا کردن جايي براي آسايش خونواده شون نباشن...
آدمايي که روزي به اين باديه نشين هاي پابرهنه کشورهاي مجاور پناه دادن... و بعد همونها شدن بلاي جونشون...
راستي
تو اينا رو ميدونستي؟
طبيعت چشم نواز خوزستانو ديدي؟
نژادهاي "مختلف" مردمشو چي ؟
يا تو هم مث خيلي از هموطناي عزيزم تا حالا فکر ميکردي اينجا کويره...... يه دشت بي آب و علف......با آدمايي که همه همون شکلي ند که مدام تو اخبار و فيلماي مضحک صدا و سيما مي بيني؟:
و حتما بخاطر همينه که وقتي ميرم خارج از خوزستان ، همه تعجب ميکنن که عرب زبان نيستم ، لهجه ندارم ، سياه و سبزه رو نيستم!!!
وقتي با افتخار مي گم: من خوزستاني ام... اهوازي...
با تعجب مي گن: خوزستاني؟!! اصلاً بهت نمي خوره! آخه خوزستاني ها رنگ پوستشون تيره س... همه شونم عربي حرف ميزنن
ميگم خوب پوست بيشترشون آفتاب سوخته س: اما نه همه شون ! چن تا از صميمي ترين دوستاي منم عربند اما من فارسم... مگه دوستاي نازنين آذريم نميگن لهجه ترکي يه ناحيه زنجان تا ناحيه ديگه ش فرق ميکنه؟... خب مردم منم از نژاداي مختلفن ديگه ! (و همه شونم عزيزو محترم)
اما دردناک اين حرفي بود که يه هموطن بهم زد يه زماني:
آره شما زمان جنگ به عراق کمک هم ميکردين!!!.....
شايد اون وسطا يه عده وطن فروش بي اصالت چنين خيانتي کرده ن... اما ميشه مثلا ادعا کرد همه ملت ايران با سازمان مجاهدين خلق(همون : منافقين کوردل بي همه چيز) همدست و همدل بودن؟؟: چرا؟ آخه از همه قوميت و نژاد ايروني اي ميشد تو اون فريب خورده ها پيدا کرد...مگه نه؟؟!!!!
نه دوست من...
من کمکم اون شب و روزايي بود که زير بمبارون همون وحشي ها زندگي رو تو آينده ي کشورم ميديدم و حيات رو تو آرامش باقي هموطنام...
کمک مردم من اون بود که اون ملعون امشب دزفول رو با موشک "شخم" ميزد... و فرداي همون شب مردم رو ميديدي که با عزمي راسخ تر از پيش شروع ميکردن به بازسازي همون خونه قبلي!! 
کمک اين آدما همون  روزاي اول جنگ بود که هنوز شيردلاي پاک سرشت بقيه نقاط ايران به سمت اين خاک بسيج نشده بودن... و اين آدما با دست خالي تو خرمشهرشون ايستادن و فقط زماني تسليم شدن!!! که ديگه به آرامش ابدي رسيده بودن... : که ديگه جوني به تن نداشتن....
کمکشون همون ساعتهايي بود که پالايشگاه آبادان شعله ور بود ... و اونها مردانه در تلاش تا نجاتش بدن.....

آره هموطن! :
بعضي سيه چرده ،
بعضي عرب،
بعضي لهجه دار،
اما

اينجا جلگه است: صداي من!
و
هرگز

هيچکدوم از شيران اين خطه دلشون با دشمن نبود
ونيست!!
ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:43
یکشنبه هفتم بهمن 1386
غریبه

چقدر آشنا مي نمايي غريبه
بگو از کجا از کجايي غريبه؟
در اين شهر و اين شب چه بي سرپناهي
نداري مگر آشنايي غريبه؟
دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو وليّ خدايي غريبه؟
تو در آسمان نگاهت چه داري
که کردي دلم را هوايي غريبه؟
غبار کدامين سفر بر تو مانده ست
که گرد از دلم مي زدايي غريبه؟
به کار که بستي گره چفيه ات را
که از کار من مي گشايي غريبه؟
تن شهر بوي تو را مي دهد آي!
تو جان کدام آشنايي غريبه؟
کمينگاه ديو است اين شهر، اين شب
مگر در دل من درآيي غريبه
تو رفتي و مانده ست در کوچه شهر
نشان از توام رد پايي غريبه

(از: غلامرضا کافي)

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:43
یکشنبه هفتم بهمن 1386
بشینم...بر پا!!


مال هيچ جناحي نيستم. با وجود اين که شکلمم اصلاً به بچه بسيجي ها نميخوره بسيج و بسيجي هاي واقعي رو خيلي دوست دارم. راسش استخدام و مسکن و... و .... رو هم مدتها پيش رديف کرده م و هيچ نيازي ندارم که مث خيلي ها (که تو ادارات مي بيني) واس رسيدن به فلان مزاياي شرکت، خودمو به گروه خاصي بچسبونم ... اصلا کار اصلي من تو شرکتيه که محيطش حتي ميشه گفت "دين-گريز"ه! ديگه دفاع مقدس و ... که ديگه پيشکش!!!
و شايد واس همينه که گهگاه سر کلاس تدريسم وقتي يهو از اون رادمردها يادي ميکنم، ملت همه كُپ ميکنن که :"اين يارو با اين سر و تيپ، مال اين حرفا نيس...!!!" ... آره! من مرده مرامشونم فقط! و افتخار ميکنم که هرگز اون بسيجي هاي نازنين رو "وسيله" ترقي خودم نکرده م. ارزش اونها خييييلي بيش از اين حرفاس......
يادمه من و داداشم همه ذوق بچگيمون پوشيدن لباس جبهه اي و "تفنگ بازي" بود... و تهش : شهيد شدن ! هيچوقت حاضر نميشدم نقش عراقيه رو بازي کنم: فقط نقش رزمنده اي که مي جنگه و شهيد ميشه...! اصلا عشقش فقط شهادته...هدفش همينه! اونوقتا بچه بودم و دوست داشتم بزرگ شم و برم جبهه...اما راستش هيچوقت باورم نميشد بعدها که بزرگتر بشم همون باورهاي بچگيام... همون آرمانهاي کودکانه م بعدها بشن معيار قضاوت يه عده مث خودم:"جبهه نرفته" (و حتي خيليهاشون، برخلاف من: "جنگ نديده"!! ) که به نام بسيج ريشه همون بسيجي ها رو بزنن... "اخراجي ها را از تلويزيون پخش نکنيد!" اين لوگوييه که اين روزها روي بلاگ بعضي ها مي بيني!! و : خون شهدا را پاس بداريم!
چرا؟...دوست عزيز: نميگم اين فيلم بي نقصه: الآن قصه شهدا و ده نمکي داره ميشه همون قصه "دين" و "ديندار"ها : اسلام، مسيحيت، يهوديت و.... دينهايي خدايي ن.... عيب از برداشت هاي شخصي و سليقه اي ماهاست... دفاعيات کارگردانش رو تاييد نميکنم، ميخوام حرف "خودمو" بزنم: آره! براي ديدن راه شهيدا ، به قول سهراب: چشمها را بايد شست...
آره! : ديگه بس کنيم رامبو نشون دادن شهدا رو... بي احساس بودن اونها رو... بي عشق زميني بودن اونها رو... وخلاصه: خاص و عجيب بودن اونها رو. اما ابداً نميگم اين کار ده نمکي رو تاييد ميکنم که وقتي کم بياري بري سراغ يه شهيد و بگي اين قهرمان فيلم من بوده... و دل بازمونده هاشو برنجوني. بله...اين فيلم (در عين حال که ايده و کيفيت چندان پرمايه اي هم نداره...) باز تونسته يه "گوشه هايي" از واقعيات جنگو بگه. قبول دارم که تو صحنه هايي (مث با قمه رفتن به جنگ تانک) "اوج" سخيف بودن فکر کارگردانشو ميشه ديد ، اما در "کل" تلاش بدي نيست براي کنده شدن از فيلمهاي کليشه اي ملال آوري که مدام تکرار همديگه ن. اين تلاش هر چند ناقص ... اما در فضايي که جاي خالي شاهکارهايي نظير "آژانس شيشه اي" و "از کرخه تا راين" عميقاً احساس ميشه... اين فيلم اگه تونسته باشه حتي يک کلمه جديد هم به ادبيات دفاع مقدس اضافه کنه باز ميشه گفت در حد خودش حرکتيه رو به جلو.
اما مگه ميشه ادعا کرد سرتاسر اين فيلم، مطلقاً توهينه و تحريف؟؟ خودت سراغ نداري خيلي ها رو که بعد از شهادت مردان واقعي، ادعاي چه رشادت ها که نکردند؟... و چه جفاها که در حق اون جووناي پاک بي ادعا که روا نشد؟ کي گفته با بيان واقعيات جنگ، خون شهيد هدر رفته؟ اين افسانه اي کردن شهيده که باعث ايييييينهمه دوري مردم از هدف واقعي اون عزيزان شده! اسم اين کتمان حقيقت نيس؟ چرا همه ش ميخوايم بسيج، جبهه، و حتي شهادت رو اونطور که به سليقه ماس تعريف کنيم... و نه اونطور که واقعا بود؟
- فقط چون بيننده تو بعضي صحنه هاش به خنده در مياد؟... بابا! کي گفته رسوندن پيام بسيجي فقط با گريه و زاري مقدوره؟ کي گفته بسيجي ها يه عده خشک و عصبي بودن؟ اصلاً اونها هيچوقت مي خنديدن؟؟؟... شوخي هم که ابدا!!... انگار نه انگار هميشه روحيه واقعي بسيجي با سعه صدر همراه بوده...
- چون همه آدمهاي فيلم از همون اول زاهد نبودن و مسجدي و...؟ پس اينجا رو گوش کن: مدتي تو کلاسهاي مختلف از شاگردام هي اينو پرسيدم: اخراجي ها کمدي بود يا تراژدي؟ اکثراً ميگفتن: "تراژدي"!!
آره عزيز! غمنامه است! غمنامه من و تو که نشناختيمشون! چه مني که جنگ رو ديده م و ادعاي بسيجي بودن ندارم... وچه خيليها که نديده ن و ادعاشو دارن!...هيچکدوم نشناختيمشون! همين نسل جوون و نوجوون (دوس ندارم به سبک خيليها اصطلاح نسل "چند"م رو بکار ببرم!) براحتي اينو تشخيص ميدن!! اونوقت مايي که ادعامون هم ميشه بايد همچنان فقط راه خودمونو صحيح بدونيم؟
خداييش بار اول که ديدم فيلمو گريه کردم... خيلي شديد! از درد غربت اون لاله هاي پرپر شده! از اينکه "خودي"ها باعث شدن مرامشون، فداکاريشون، و اصلاً انسان بودنشون غريب بمونه! چراشو نميدونم... اما اون ستاره ها رو فقط اون "جوري" ترسيم کرديم که باب ميل ما بود.... نه اونجور که حقيقتاً بودن!!
چرا نبايد من ِجوون سراپا گناه ، اميد عاقبت به خيري داشته باشم؟ بذار شنيدن گوشه اي از واقعيات جبهه به من اين اميد رو بده که اگه اون تونست منم ميتونم...! منم که اهل عبادت خالصانه نيستم ميتونم... منم که اهل خلافم ميتونم...
اصلاً شب قدر واسه چيه پس؟ فقط واسه بنده هاي خوب؟ نه! خدا ميخواست به من گناهکار فرصت بده... وگرنه اون بنده هاي هميشه عبد که فرقي به حالشون نکرده که...؟ اين منم که خواسته تلنگري بخورم تا شايد آدم بشم...
خدا به اون رحيمي ميخواد يکي که جوون پاکيه بخاطر عشق زميني بياد جنگ... (که البته همون عشق زميني هم انقدر مقدس "هست" که هر مدعي اي نتونه صداقتشو توش ثابت کنه!!)... و بعد چنان عنايتي بهش ميکنه که عشقش ميهني ميشه! : ميشه وطن! ميشه غيرت! ميشه... ميشه همه اون چيزاي خوبي که هر وجدان آگاهي به درستيشون گواهي ميده!! شما سراغ نداريد چنين جوونايي رو؟... شايد چون "نديدين" اون آدمها رو! چون پاي درد و دل بازمونده هاشون ننشستين! شايد چون ننشستين ببينين بسيجي شيميايي ما خاطرات واقعيش چيه! نشستين؟ خداوکيلي نشستين؟
آدم سراغ دارم که يه وقتي صرفاً با طمع شفاي بستگانش رفت حرم امام هشتم... اما بعد آقا با دلش کاري کرد که ديگه خود خودش بشه خواسته ي اون جوون! ... داداش! اين معجزه نيست: اين از يه کم دقيق شدن به مقام امامه! اين فقط مال کمي فکر کردنه. حتي هيچ ربطي هم به مسلمون بودن يا نبودن نداره... چه رسد به گرايش سياسي اون آدم... آره يه تلنگر تو فضاي حرم "بنده" خوبش ببين چه کرد! اونوقت اگه بين اونهمه آدمهاي زاهد و گلچين شده (که خودشونو هر لحظه تو فضاي ديد خدا ميدونن) من ِ خلافکار هم باشم... اونوقت : يعني ممکن نيس با ديدن فداکاري همرزمم غيرت منم تحريک شه؟ محاله که با ديدن آرامش همسنگرم کنجکاو شم که اينهمه آرامش از کجاس ؟ دروغه اگه انسانيت من قلقلکش بشه و ... منو برسونه به معبودم؟... من حتي از يه دين خاص نگفتم ها! از وجدان آدمها ميگم: که تو فضاي مناسب ميتونه حتي بعد از سالها بيدار بشه!
عزيز: بذار من ِ "آدم معمولي" هم اميد داشته باشم! بذار راه واقعي بسيجي ها منو متوجه کنه که : نااميد نباش! هر جاي مسير هم که باشي هنوز اميد رستگاري هست!
بقول يکي از دوستان، مشکل اينه که نخواستيم از دفترچه خاطرات شهدا حرفي بزنيم.... فقط دنبال وصيت نامه هاشون گشتيم...!

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:42