یکشنبه هفتم بهمن 1386
آواز خوش
گوشها منتظر بانگ جرس هاي مناند
کوچهها منتظر بانگ قدمهاي تو اند
تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو
تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش
دي زماني دارد
و زمستان اجلش نزديك است
من صداي نفس باغچه را ميشنوم
و صداي قدم گل را در يك قدمي
و صداي گذر گرده گل را در بستر باد
و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر
و صداي شعف فاخته را در باران
و صداي اثر باران را بر قوس و قزح
و صداهايي نمناك و مرموز و سبز
عجب آواز خوشي در راه است
پ.ن. تقديم به همون كسي كه....
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:46
یکشنبه هفتم بهمن 1386
فقط عزاداری؟
مطلبي هس که به اين روزها مربوط ميشه : نتونستم خودمو نگه دارم و نگم اينو. شايد باز به عده اي بربخوره اما ميخوام اين بار هم رو ديدگاههاي خودم پافشاري کنم! که: کي گفته اسلام دين گريه س؟ کي ميگه فقط
عزاداري ائمه رو بايد تجليل کرد؟ کي گفته شيعه هميشه بايد گريوووون باشه؟؟ چرا براي عزاداري آقا امام حسين (ع) سنگ تموم ميذاريم اما واسه تولدش هيچ؟ يادمه چن سال پيش نماينده هاي مجلس کلي جلسه گرفتن و بالاخره تصويب شد که به جاي تولد امام رضا (ع) ، سالروز شهادتش تعطيل شه!! آخه چرا؟ميگن خب يک روز تعطيله ديگه: چه اين چه اون!!
کي گفته؟؟؟ميدوني چه اثر رواني داره همين؟ همين
بچه هاي خودمون وقتي مي بينن برنامه هاي صدا و سيما تو ايام ميلاد و شهادت چندان فرقي نميکنن!!دلزده ميشن! به جاي اينکه روز تولد اماما تو دلشون شور باشه، شادي باشه، خوشحال باشن! و بيان بگن "واي چه روز خوبيه! چي شده که امروز همه برنامه هاي تلويزيون انقده شادن؟"...(و روز شهادت هم براشون توضيح بديم که ميدوني چرا امروز همه غمگينن؟ چون امامشون...)
نه!!!!! بچه ي بدبخت اصلا نميتونه تفاوتي ببينه بين اين دو روز
کاملا متفاوت!
خب عزيزم! اين که بچه مسلمونه اينجوري "آگاه"ش کردين!! چه شود!! واسه اون بابايي که همه وجودش عناد با اسلامه و
منتظر يه همچين فرصتي!!! تا سريع بياد و همينو خنجر کنه تو سينه ت!! : ور ميداره با بهترين تيتر و بالاترين تکنولوژي خبريش همه جا جار ميزنه که : اسلام اينه! شيعه اينه! مبادا به فکر مسلمون شدن بيفتين ها!! : وگرنه مجبورين مث بقيه شيعيان تمام عمر فقط غمگين باشين!!
کاش کسي ميشنيد صداي منو و يه فکري ميکرد به حال عزاداراني که بلد نيستن روز ولادت، همه دنيا رو مبهوت
شادماني خودشون کنن!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:46
یکشنبه هفتم بهمن 1386
آخرین خدا نگهدار
How I needed you
How I grieve now you"re gone
In my dreams I see you
I awake so alone
I know you didn"t want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way
Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never.. never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve
In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real
I still feel the pain
I still feel your love

هرچه كردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد
گفته بودم بزنم قيد تو را ، بدتر شد
مثلا خواستم اين بار موقر باشم
و به جاي "تو" بگويم که "شما"، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست که حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
گفته بودي نزنم حرف دلم را به کسي
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد
(فارسي: شخصي نويس)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : غریب آشنا در ساعت 14:44